| اندک اندک میرسد اینک بهار.. |
امسال دیگه فرصت نشد بعد از آخرین مطلب تا امروز چیزی اضافه کنم!!! |
|
سهشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٦ - | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| بعد از این همه وقت |
سلام بعد از مدتها
شده ولی انبارهای تهران هنوز مونده!!! واسه همین فرصت نمیکردم حتی سر بزنم چه برسه به اینکه آپ کنم ایشالله انبارگردانیمون که تموم بشه میام بیشتر مینویسم!!! |
|
یکشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٦ - | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ۹۹ |
سلام به همگی ببخشید بعد از خیلی وقتا دوباره نوشتم خیلی درگیر برنامه های عمه بردیا بودیم که بالاخره تموم شد و شوهر عمه بردیا هم به کشور محل سکونتش برگشت!! یه داستان جالب یکی از دوستام فرستاده میذارم بخونین جالبه. گروه ۹۹ پادشاهی که بر یک کشور بزرگ حکومت میکرد ، باز هم از زندگی خود راضی نبود . اما خود نیز علت را نمیدانست . روزی پادشاه در کاخ قدم میزد . هنگامی که از آشپزخانه عبور میکرد ، صدای ترانهای را شنید . به دنبال صدا ، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده میشد . پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید : چرا اینقدر شاد هستی ؟ آشپز جواب داد : قربان ، من فقط یک آشپز هستم ، تلاش میکنم تا همسر و بچهام را شاد کنم ، ما خانهای حصیری تهیه کردهایم و به اندازهی کافی خوراک و پوشاک داریم ، بدین سبب من راضی و خوشحال هستم . پس از شنیدن سخن آشپز ، پادشاه با نخستوزیر در این مورد صحبت کرد . نخستوزیر به پادشاه گفت : قربان ، این آشپز هنوز عضو گروه ۹۹ نیست . اگر او به این گروه نپیوندد ، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است . پادشاه با تعجب پرسید : گروه ۹۹ چیست ؟ نخستوزیر جواب داد : اگر میخواهید بدانید که گروه ۹۹ چیست ، باید کاری انجام دهید ، یک کیسه با ۹۹ سکهی طلا جلوی در خانهی آشپز بگذارید ، به زودی خواهید فهمید که گروه ۹۹ چیست . پادشاه بر اساس حرفهای نخستوزیر فرمان داد یک کیسه با ۹۹ سکهی طلا را جلوی در خانهی آشپز قرار دهند . آشپز پس از انجام کارها به خانه بازگشت و جلوی در کیسه را دید . با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد . با دیدن سکههای طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت . آشپز سکههای طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد . ۹۹ سکه ؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است . بارها طلاها را شمرد . ولی واقعا ۹۹ سکه بود . او تعجب کرد که چرا تنها ۹۹ سکه است و ۱۰۰ سکه نیست . فکر کرد که یک سکهی دیگر کجاست ؟ شروع به جستجوی سکهی صدم کرد . اتاقها و حتا حیاط را زیر و رو کرد . اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد . آشپز بسیار دلشکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکهی طلایی دیگر به دست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یک صد سکهی طلا برساند . آن شب تا دیروقت کار کرد . به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا او را بیدار نکردهاند . آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمیخواند . او فقط تا حد توان کار میکرد . پادشاه نمیدانست که چرا این کیسه چنین بلایی بر سر آشپز آورده است و علت را از نخستوزیر پرسید . نخستوزیر جواب داد : قربان ، حالا این آشپز رسما به عضویت گروه ۹۹ درآمده است . اعضای گروه ۹۹ چنین افرادی هستند ، آنان زیاد دارند اما راضی نیستند ، تا آخرین حد توان کار میکنند تا بیشتر به دست آورند ، میخواهند هر چه زودتر یکصد سکه را از آن خود کنند و این علت اصلی نگرانیها و دردهای آنهاست . آنها به همین سادگی شادی و رضایت را از دست میدهند و اعضای گروه ۹۹ نامیده میشوند . "موفقیت" بدست آوردن چیزی است که دوست داریم و "خوشبختی" دوست داشتن چیزی است که بدست آورده ایم . امید فرداها ۸۶/۱۰/۲۳ |
|
یکشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٦ - | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| عروسی پر درد سر |
سلام ، این دفه تاخیرم دلیل داشت دلیلش هم برگزاری جشن عروسی خاله بردیا بود!!! واقعا سخت بود چرا؟ براتون میگم، اینو میگم که همه براشون درس عبرت بشه: ۲ ماه پیش خاله بردیا برای برگزاری جشن عروسیش چند تا تلفن از روزنامه ها پیدا کرده بود وبه اتفاق اینجانب رفتیم قرارداد بستیم که برای پنجشنبه این هفته که گذشت برنامه عروسیشون توسط آقای فروهر نامی اجرا بشه!!! ضمنا مبلغی در حدود ۲ میلیون تومان هم پیش پرداخت دادیم!!!(البته بنده راجع به خطرات دادن این پیش پرداخت به ایشون گوشزد کردم) ۲ ماه بعد یعنی روز ۳ شنبه که ۲ روز بعد قرار بود مراسم اجرا بشه عروس خانم به بنده زنگ زدند و گفتند تقریبا ۱ هفتس خبری از آقای فروهر نیست!!! بعد از تحقیق متوجه شدیم که بله ایشون متواری هستند!!!! حالا الان ۴ شنبس وما فردا همه رو جلوی مکان عروسی باید دم در ببینیم!!!!!!! حالا ببینید من چه جوری یک نفره در عرض یک روز باید جا غذا صندلی مهماندار و...... خلاصه همه چیزو ردیف میکردم!!!!! حالا پیدا کنید پرتغال فروش را!؟؟؟!!!؟؟؟!! امیوارم برای هیچ کس پیش نیاد و ضمنا به این دفاتر خدماتی اصلا اعتماد نکنید!!!! موفق باشید. امید فرداها. |
|
سهشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٦ - | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| سلام |
امروز داشتم یه مقدار وبلاگهای دوستان رو میگشتم ، گفتم خودمم آپ کنم ضرر نداره !!! این روزها فکر میکنم روزهام خیلی تکراری شده هیچ مطلب جدیدی به زبونم نمیاد واسه نوشتن البته درگیر مقدمات عروسی خاله بردیا هستیم تقریبا هر روز بیرونیم !!! یه بار واسه بردیا چیز میز میخریم یه بار واسه مامان بردیا یه بار واسه خودم یه بار واسه کاپشن بردیا میریم بیرون یه بار واسه کفش خودم و........ خلاصه هر شب ۱۰ زودتر خونه نمیایم ولی با این حال حس میکنم همه چیز تکراری شده اینقدر همه مردم درگیر زندگی هستن یادشون رفته بابا یه کم به خودشون توجه کنن!!! خلاصه که دلم تنوع مثبت میخواد!!!! امیدوارم برای همه این تنوع اتفاق بیوفته واسه ما هم ،هم هم!!!! خوش باشید. امید فرداها. |
|
دوشنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٦ - | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| تولدم بود! |
سلام به همه امیدوارم حالتون خوب باشه!! یه مقدار درگیر این فسقلی بردیا کوچولو بودیم!! یه کم مریض شده بود بر خلاف عادتش که زود مریض نمیشد ولی این ویروسه خیلی مثکه گردن کلفت بوده که انداختش!! هفته گذشته هم تولدم بود!!! ممنون از همه اونهایی که اومدن یا زنگ زدن یا کادو خریدن!!! وببخشید که دیر آپ کردم علتش رو فکر کنم بالا گفتم!! دو سه روزه که خودمم یه کم مریضم ،داشتم این جمله رو مینوشتم نمیدونم چرا یاد این جمله که یه دفه تو جاده چالوس پشت یه کامیون خوندم افتادم: از تنگی چشم فیل معلومم شد آنان که غنی ترند محتاج ترند. خوش و (سلامت) باشید. امید فرداها. |
|
دوشنبه ٥ آذر ،۱۳۸٦ - | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| تعطيلات بی خاصيت |
نمیدونم چرا ولی ۴ روز تعطیلی بیخودی داشتم !! تقریبا هیچ کار مفیدی انجام ندادم .بعضی وقتا میشه آدم از خودش بدش میاد،وقتی فکر میکنه میبینه ۴ روز الکی الکی الاف بوده ،درسته که ماها معمولا دنبال تعطیلی میگردیم و از روز شنبه دنبال ۴شنبه ایم ولی این تعطیلات که اصلا به من نچسبید!!! امید وارم دفعه دیگه بتونم از فرصتهام بیشتر استفاده کنم!! یه جمله هم از یه جایی شنیدم که جالب بود: همیشه سعی کن حرفی رو بزنی که بتونی بنویسیش،چیزیرو بنویس که بتونی امضاش کنی، چیزیرو امضا کن که بتونی بهش متعهد باشی و چیزی رو تعهد کن که بتونی بهش عمل کنی!!!! خوش باشید. امید فرداها. |
|
جمعه ۱۸ آبان ،۱۳۸٦ - | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| يه قصه از ايران و ايرانی |
یه داستان قشنگ راجع به ایرانیها ست امیدوارم خوشتون بیاد!!! میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که:آخه خدا؟ این چه وضعیه آخه؟ ما یه مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! بجای لباس و ردای سفید، همشون لباسهای مارکدار و آنچنانی میپوشن! هیچکدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون بنز و بیامو جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده، یکی از همینها دو ماه پیش قرض گرفتش و دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو کردم. امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پره از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی میکنن و هاله های بالاسرشون رو به بقیه میفروشن! خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستن و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی خیلی بد نیست! برو یه زنگی به شیطان بزن تا بفهمی مشکل واقعی یعنی چی! جبرییل زنگ میزنه به جناب شیطان. دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم. بفرمایید؟ جبرییل میگه: آقا خیلی سرت شلوغه انگار! شیطان آهی میکشه میگه: نگو که دلم خونه. این ایرانیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نذاشتن! تا روم رو میکنم اینطرف، یه آتیشی دارن اونطرف به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!..حالا هم که .... ای داد!!! آقا نکن! جبرییل جان من برم... اینها دارن آتش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن!!! |
|
سهشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٦ - | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
سلام این دفعه سعی کردم یه کم زود تر آپ کنم ! یه مقدار در گیر مراسم فوت خالم بودم والا میخواستم زودتر آپ کنم! یه مقدار با خودم درگیری دارم واسه عوض کردن ماشین،نمیدونم چی کار کنم ؟ تصمیم گرفتم MVM بگیرم ولی با اجازتون 900 هزار تومن گرون شده!!! البته دوستانی که منو میشناسند میدونند که شرکت مدیران خودرو باید یه دونه مجانی به من بده چون پیاده شدن من از این ماشین کلی واسه ماشینشون تبلیغه!!! چون هر کسی باور نمیکنه یه همچین ابعادی تو این ماشین جا بگیره!! به هر حال منتظرم یا اون یه کم ارزون بشه (که تو ایران معمولا بعیده) یا ماشین خودم گرون بشه!!! خوش باشید!!! 86/8/2 امید فرداها. |
|
چهارشنبه ٢ آبان ،۱۳۸٦ - | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| ببخشيد دیر اومدم |
یه بار دیگم آپ کردم ولی مثل اینکه حضرت پرشین بلاگ واسه خودس پاکش کرده! به هر حال ببخشید دیر آپ کردم خیلی درگیر ماه رمضون و مهمونی بازیهاشو اینها بودم فرصت نمیکردم بیام چیزی بنویسم! آره ماه رمضونم تموم شد و من خیلی تو لکم دارم دیوونه میشم!! همش فکر میکنم یه چیزی کم دارم ،مخصوصا دم افطار وشب موقع پخش سریالهای ماه رمضون!! البته به لطف نرسیدن سریالها به پخش ما امشب هم یه سریال واسه دیدن داریم! ولی به هر حال امسال از همیشه زودتر هوس ماه رمضون سال بعد رو کردم!!!! هنوز چند روز هم نگذشته منم آدم مومن اون جوری نیستم ولی این حس از کجا اومده ،خدا میدونه! ولی انشالله طاعات همه قبول بشه و زودتر ماه رمضون سال بعد بیاد که من خیلی هوس کردم!!! امید فرداها ۸۶/۰۷/۲۳ |
|
دوشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٦ - | لینک دائم
| پيام هاي ديگران () |
|
| خوش آمدید |
|
تماس با ما |
| مطالب پیشین |
| آهنگ وبلاگ |
| RSS Feed |
| اخبار هک و امنیت |
| نویسندگان |
| لینک دوستان |
| عناوین اخبار امروز |
| |
| لوگو دونی |









